بازدید: 128 بازدید

می‌گویند «دانه» ریخته‌ایم، چرا می‌پرند؟نمی‌دانند که پرنده را با دانه می‌توان اهلی کرد، اما با قفس نه.
دانشمندِ امروزِ ما، همان پرنده‌ای است که فهمیده است «ماندن» یعنی تکرارِ ملال‌آورِ نوک زدن به دانه‌هایی که دیگران برایش مقدر کرده‌اند. او می‌بیند که درِ این قفس، نه به روی آسمانِ تحقیق و پژوهش، که به روی دیوارهای بلندِ محدودیت و فیلتر و «صلاح‌دید» باز می‌شود.
وقتی علم را در ترازوی سیاست وزن کنند و وقتی بال‌های اندیشه را به جرمِ بلندپروازی بچینند، دیگر فرقی نمی‌کند چقدر دانه در ظرف باشد. دانشمند می‌داند که دانه در قفس، بهای اسارت است و گرسنگی در اوج، پاداشِ آزادی.
فرارِ مغزها، فرار از دانه نیست؛ فرار از سقفی است که اجازه نمی‌دهد کسی قد بکشد. این پرنده‌ها به دنبالِ دانه‌ی بیشتر نمی‌روند، آن‌ها به دنبال آسمانی می‌گردند که در آن، بزرگیِ بال‌هایشان جرم تلقی نشود.
تلخیِ ماجرا اینجاست: قفس‌بانان هنوز فکر می‌کنند مشکل از کیفیتِ دانه‌هاست، غافل از اینکه پرنده، دلتنگِ وزشِ باد زیر بال‌هایش در ارتفاعی است که از اینجا حتی دیده نمی‌شود.—*«پرنده‌ای که به آسمان عادت کرده را نمی‌توان با قفسِ زرین فریب داد؛ چرا که او می‌داند لذتِ یک بار پریدن، به هزار سال دانه خوردن در بند می‌ارزد.»*

محدودیت های اینترنتی که در ماه های اخیر به اوج خود رسید باعث نابودی بسیاری از کسب و کار ها شد که همین امر باعث ناامیدی و ترک وطن توسط بسیاری از استارت آپ ها گردید

ادامه مطلب